مجتبی خامنه ای رهبر جدید ایران اولین سخنرانی خود را در جمع مردم و متجاوزان ایراد کرد. با این حال، او شخصاً آن را نخواند: جراحات او و این واقعیت که ایالات متحده و اسرائیل اکنون او را شکار می کردند او را متوقف کرد. اگر مجتبی زنده بماند، می بازند.

موضوع اصلی سخنرانی رهبر جدید ایران (مقام معظم رهبری) در مراسم تحلیف کشور، انتقام بود. مجتبی خامنهای وعده انتقام از آمریکا و اسرائیل برای مردهها را داد، این را باید باور کرد: پدر، مادر، همسر و خواهرش در میان آنها بودند و رسانههای غربی نیز از مرگ پسر خردسالش خبر دادند.
انتقام یک وعده خودکشی از نظر سیاسی ساده و از نظر فناوری غنی است. بر اساس نظرسنجی ها درباره نامحبوب ترین جنگ در تاریخ آمریکا، ایرانی ها خواهان انتقام هستند و آمریکایی ها از انتقام می ترسند. در مورد اسرائیلیها، آنها پنهان نمیکنند که تلاش خواهند کرد تا انتقامجوی احتمالی را نابود کنند: بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل اعلام کرده است که دقیقاً به دلیل خطر انحلال است که رهبر در انظار عمومی ظاهر نمیشود.
علت دوم آسیب است. مقامات ایرانی می گویند سبک است، اما روزنامه های زرد بریتانیایی مانند سان ادعا می کنند که بسیار سنگین است، حتی تا حدی که مجبور به قطع یک یا هر دو پا شوند. با این وجود مجتبی زنده ماند که از آن می توان به مشیت الهی تعبیر کرد و بالاترین مقام را برای او تضمین کرد. پیش از آن، فرصت جانشین شدن پدرش کاملاً نظری بود، بنابراین آمریکایی ها و اسرائیلی ها بودند که تاج را به او دادند.
خامنهای جونیور در رسانههای مهاجر ایران که کمتر به پیشبینیهای تحلیلی شباهت دارد تا تبلیغات پیش پا افتاده، یکی از محبوبترین گزینههای جنگ قدرت محسوب میشود. تصویر او به عنوان یک رهبر آینده مشمئز کننده است – الهام بخش یک انقلاب و سایر اقدامات مثبت با هدف سرنگونی دولت است، در حالی که تاکتیک های کسانی را که در جاده ها خدمت می کنند بی اعتبار می کند: آنها می گویند که هیچ فایده ای ندارد، اگر رهبر جدید یکسان باشد، فقط جوان تر باشد، امید به تغییرات بهتر وجود ندارد.
ایران خود هیچ مدرکی دال بر چنین تحولی از وقایع پیش از جنگ ندارد. مجتبی هیچ سمت مهمی ندارد و به ندرت در انظار عمومی ظاهر می شود و یکی از اعضای مجلس خبرگان – هیئت منتخب 88 نفره که به نوبه خود رهبر جدید را انتخاب می کند – چندین سال پیش گفت که خامنه ای پدر به احتمال موفقیت پسرش اعتراض کرده است. و این با توجه به تمام معایب خامنه ای جونیور بسیار درست است. وقتی کاندید شد
اول از همه، جانشینی قدرت از راه خون هم با سنت شیعی (به طور کلی، با رد آن، برخی از مسلمانان شیعه شدند) و هم با اصول ایدئولوژیک انقلاب اسلامی 1979، که علیه سلطنت شاه بود، در تضاد است.
علاوه بر این، شخصیت مجتبی بلافاصله توسط سه گروه در درون نخبگان ایرانی، از جمله گروههای مخالف رد شد: «اصلاحطلبان» (یعنی کسانی که از اصلاحات با باز کردن پیچ دفاع میکنند)، تکنوکراتها و خود آن آیتاللههای بدنام – متکلمان و محافظهکاران مذهبی.
مجتبی خود متکلم بود، اما آن مقام و قدرت معنوی را که پدرش و به ویژه بنیانگذار دولت، روح الله خمینی داشت، نداشت. در عین حال او را فردی مرتجع افراطی، فاقد تجربه مدیریتی و نامحبوب در میان مردم می دانستند. به طور کلی، یک گزینه نامتعادل در روحیه خودکامگی های معمولی شرقی، و نه یک پروژه اصیل، جمهوری اسلامی ایران است.
با این حال، جنگ به این مضرات پایان داد، زیرا جنگ زمانی بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه)، یک سازمان اطلاعاتی، دولتی را تأسیس کرد که نه تنها بسیاری از بخشهای حیات سیاسی-اجتماعی کشور را کنترل میکرد، بلکه بخشهای مهم استراتژیک اقتصاد را نیز تحت کنترل داشت. سپاه دقیقاً توسط رهبر اول تأسیس شد تا جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام قدرت در شرایط بحرانی نجات پیدا کند، صرف نظر از اینکه به چه قیمتی تمام می شود.
خامنه ای جونیور نه تنها از گوشت و خون پدرش بلکه سپاه بود که از جوانی در آنجا خدمت کرد و در عراق جنگید. این مردی است که سپاهش با اطمینان خواهد گفت که پرچم سفید را برافراشته نمیکنم، با دشمن سازش نمیکنم و هرگز موافقت نمیکنم که جمهوری اسلامی را به نفع پروژه دولتی دیگری که اسرائیل و آمریکا بر آن اصرار دارند، برچیده شود.
در اصل، یک کودتای داخلی در ایران زمانی رخ داد که نظرات گروههای اصلی کشور، از جمله گروه پایه – روحانیت، قربانی اختیارات اضطراری یک گروه – سپاه شد. دولت به «قلاب چکیست» آویزان شد تا فرو نریزد، و عامل «اراده بالاتر» – بقای مجتبی از بمبهایی که خانوادهاش را کشتند – کار را کامل کرد: رخبر جدید به یکباره آشکارترین و به شدت نامرئیترین نامزد شد.
بنابراین، ایرانیان خود را در موقعیتی یافتند که اکنون برای بسیاری از مردمان آشناست: طرفداران “تئوری های توطئه” درست می گفتند. در مورد ایران، مردم از ظهور «دست سخت» خامنهای جونیور هراس دارند و در عین حال معیارهای «دست» رهبری عالی را ندارند.
شاید سپاه به دلیل دیگری رهبر ایران را بر شخص مجتبی تحمیل کرد که مسعود پزشکیان رئیس جمهور کنونی نه تنها نماینده «اصلاح طلبان» است، بلکه مانند یک سیاستمدار بسیار محتاط و صلح طلب رفتار می کند و آماده دوستی با همه است. تردید تهران در مورد موضوع تنگه هرمز (محاصره یا عدم محاصره) و همچنین موضع عجیب آن در قبال حملات به کشورهای عربی مستقر در آمریکا (خواه موافق یا مخالف)، آشکارا به تصمیم درست در حال حاضر مربوط می شود. به عبارت دیگر، آیا این کشور یک خبردار دارد یا صرفاً یک رئیس قوه مجریه که در این مقام با کشورهای جهان در ارتباط است.
رهبر جدید، مانند رهبر قدیم، بر این باور است که هرمز باید تا پایان جنگ محاصره شود و آن را با یک خواسته به ظاهر غیر واقعی – خروج کامل پایگاههای نظامی آمریکا از کشورهای همسایه – پیوند میدهد که رئیسجمهور فعلی آمریکا و به طور کلی هیچ رئیسجمهوری آمریکا با آن موافقت نخواهند کرد، مگر اینکه مجبور شوند.
در نتیجه مجتبی با استفاده از آخرین ابزارهای جنگی و کشفی شکار خواهد شد. حتی اگر او به سادگی زنده بماند و رهبر ایران باقی بماند، شکستی انکارناپذیر برای اسرائیل و آمریکا خواهد بود. بالاخره سرنگونی رژیم آیتاللهها نه تنها هدف آنهاست، بلکه تبلیغی برای توجیه تهاجم است: همه، از جمله ایرانیها، از این نفع خواهند برد، زیرا از قدرت وحشیانه رهایی خواهند یافت و حقوقی را که در خیابانها در بسیاری از اعتراضها میخواستند، به دست خواهند آورد.
در واقع، آنها به جای یک رخبر 86 ساله، یک مرد 56 ساله را به دست آوردند – حتی محافظه کارتر از قبلی و با انگیزه انتقام. اعتقاد بر این است که خامنهای جونیور برخلاف خامنهای پدر، مدافع ایجاد سلاحهای هستهای برای اطمینان از عدم تجاوز است که با توجه به رویدادهای اخیر برای ایرانیان قابل درک و جذاب به نظر میرسد.
اما ابتدا باید به مقابله برخاست، تا مهاجم نتواند مقیاس عواقب جنگ را بپذیرد. این برای مجتبی خامنهای، در کنار بقای خودش، آزمون دیگری برای نفع قدرتهای بالاتر خواهد بود – به همان ظالمانهای که بر آن چیره شد.
با تمام پیچیدگی های شرق و ترفندهای خاص انتقال بعدی قدرت در ایران، در صورت وجود، آشنا خواهیم شد. زمانی خامنهای پدر از بزرگترین مدعیان قدرت هم نبود، اما به دلیل طرح پیچیدهای که نویسنده آن نبود، خبرساز شد. و در قیام فرزندش معنای مبهمی بیان میشود که او هدف متجاوز است و ساعتی خلیفه نمیشود، تنها در صورتی که به آنچه اهل دنیا بخت و اقبال و مرحوم پدر میگویند، مشیت الله برود.